خدا ما رو برای هم نمیخواست..فقط میخواست همو فهمیده باشیم...
بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست...فقط خواست نیممون رو دیده باشیم...
تموم لحظه های این تب تلخ...خدا از حسرت ما باخبر بود...
خودش ما رو برای هم نمیخواست...خودت دیدی دعامون بی اثر بود...
چه سخته مال هم باشیم و بی هم...میبینم میری و میبینی میرم...
تو وقتی هستی اما دوری از من...نه میشه زنده باشم نه بمیرم...
نمیگم دلخور از تقدیرم اما...تو میدونی چقدر دلگیره این عشق...
فقط چون دیر باید میرسیدیم...داره رو دست ما میمیره این عشق...
تموم لحظه های این تب تلخ...خدا از حسرت ما باخبر بود...
خودش ما رو برای هم نمیخواست٬خودت دیدی دعامون بی اثر بود...
خدا ما رو برای هم نمیخواست...فقط میخواست همو فهمیده باشیم...
بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست...فقط خواست نیممون رو دیده باشیم...!!!
براش بنویس دوستت دارم آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست . گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره ولی تو بنویس .. تو ... بنویس
گاه دلتنگ میشوم ،
دلتنگتر از همه دلتنگها ،
گوشه ای
مینشینم و میشمارم حسرتها را
محاکمه میکنم و جدانم را،
کدام قلب راشکستم و کدام احساس را له کردم و کدام خواهش رانشنیدم
و به کدام دلتنگی خندیدم
که اینچنین دلتنگم؟
پیامبر اکرم(ص) میفرمایند:
محبوبترین اعمال در نزد خدا شادی در دل مومن کردن است.
برترین نوع ایمان آن است که بدانى هر جا هستى خدا با توست.
دو خصلت است که نیکتر از آن نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به بندگان خدا
♥یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم♥
یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم ♥
یه احساسی به تو دارم شبیه شوق و بیخوابی♥
تو چشمات طرح خورشیده تو این شبهای مردابی♥
تا دستای تو راهی نیست دارم از گریه کم میشم♥
تو مرز بین من با تو دارم شکل خودم میشم♥
مث گلهای بی گلدون هنوزم مات بارونی♥
♥تو از دلتنگی دریا توی توفان چی می دونی؟♥
نمی دونم کجا بودم که رویاهامو گم کردم♥
که می سوزم که می میرم اگر که از تو برگردم♥
خودم بودم که می خواستم همه دنیای من باشی♥
♥♥♥♥♥ببین غرق توام اما هنوز می ترسی تنها شی
این جاده های بی انتها
مرا و تو را از مقصدمان دور کرده است
بیا همین نزدیکیها کوچه بن بستی هست
که ما را با هم آشتی می دهد ....
به چه می خندی عزیز !؟
به چه چیز !؟
به شکست دل من... !
یا به پیروزی خویش !؟
به چه می خندی عزیز !؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد !؟
یا به افسونگریِ چشمانت...
که مرا سوخت و خاکستر کرد...!؟
"به چه می خندی تو...؟"
به دل ساده ی من می خندی !؟
که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست !؟
به جفایت که مرا زیر غرورت له کرد !؟
به چه می خندی عزیز !؟
به هم آغوشی من با غم ها
یا به ...!
خنده دار است...بخند !!!
هــــر راهـــی را کــــه رفـــتــه بـــاشــــم ...
هــــر چـــقــــدر هــــم دورتــــر
کـوتــاه تــریــن اســت بــرای رســیدنِ دوبــاره بــه تــو
کـــافــــی ســــت کـــه یــکــبـــار دیــــگـــر
نــــامـــم را صـــدا بـــزنـــی
بـــر مــــی گـــــردم....
بـایـــد باشــــد
غــیــر از ایــــن کـــنــج تـــنــهـــایـــی !
تــــا آدمــــ گــــاهـــی آنــــجـــا جــــان بــــدهــــــد !
... مــثــــلا" آغـــــوش تـــــــو !
جـــــان مـــیـــدهد برای جــــــــــان دادن ...
چه نادانند آن مردمی که گمان می برند عشق با معاشرت طولانی و همراهی مستمر پدید می آید...
عشقِ حقیقی آن است که زاده ی سازگاری روحی باشد و اگر این تفاهم در یک لحظه کامل نشود، در یک سال و یک نسل تمام نیز به کمال نمی رسد!
میدانی؟
یک وقت هایی باید رویِ یک تکه کاغذ بنویسی
تعطیل است
و بچسبانی پشتِ شیشهیِ افکارت ... باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی و بی خیال سوت بزنی
در دلت بخندی به تمام افکاری که پشت شیشهیِ ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویی:
بگذار منتظر بمانند.
خدایااااااااااااااااا خواهش میکنم ایندفعه کمکم کن.خدایا هربار ازت یه چیز خواستم گفتی نه
خدایاا یه کاری بکن دیگه یه جوری درستش کن
خودت بهتر میدونی چه جوری.
خب تو خدایی من که نیستم.خدایا ایندفعه نا امیدم نکن.خداا یاااا خواهش میکنم
خدایا این همه بنده هاتو دوس داری.این همه کمکشون میکنی
بابا یکم فکر منم باش دیگه آخه منم آدممااااااااااااااااااا
یکم این گوشه موشه هام نیگاه کن.